نمایش جزئیات

مدح ویژۀ ولادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و شب جمعه اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی

مدح ویژۀ ولادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و شب جمعه اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی

«صل الله علیک یا ابا عبدالله »

تکه به تکه دلم حکایت عشق است
شعله به شعله پُر از حرارت عشق است 
دست مزن بر دلم و گرنه بسوزی
در جگرم، آتش محبّت عشق است
هیچم و از هیچِ هیچ، هیچ نمانده
هرچه که مانده، ظهورِ حضرت عشق است

هرچه که پروانه داشت، شمع از او بُرد
غارتِ عشق است اینو، ‌عادت عشق است
کاش خلایق ببیند آنچه که دیدیم
حیَّ علی‌العشق، که قیامتِ عشق است

حضرت عشق آمده است کیست؟ حسین است
آن‌ که شبیهش نبود و نیست حسین است

سوخته‌ دل، در بساط آه ندارد
خِرمن آتش‌زده، نگاه ندارد
آه که تقصیر آن، حُسنِ حسینی‌ست
عاشقِ بیچاره که، گناه ندارد
زندگیِ بی‌حسین، تلخی محض است
چون غمِ آن برکه‌ای که، ماه ندارد

شُکر خدا را که در پناه حسینیم
عالم از این خوبتر، پناه ندارد
نام مرا هم در آن صحیفه نوشتند
رحمتِ عشق است، کوه و کاه ندارد

چَشم اگر این بُوَد، تابِ زلف اگر این است
آنچه نماند برای ما دل و دین است

نظم کواکب ببین، به‌ هم‌ زده زین بعد
گردش خورشید در مدار زمین است
شیشهٔ آن عِطر سیب، اگر که شود باز  
کوچهٔ ما بهتر از، بهشت برین است
محمل لیلی گذشت باز ندیدش
قسمت مجنون نوشتند، چُنین است 

با حرم و بی‌حرم همیشه اسیریم
عاقبتِ عاشقی، همیشه همین است
دست خودم نیست اگر که، عاشق اویم
آنکه سیه کرده روزگارِ من، این است

بسته به زنجیرِ آن، دو زلفِ دوتائیم
شُکر که دیوانه‌های کرب و بلاییم

مثل حسینِ علی، به‌ جان علی نیست
هیچ کسی اینقدر، نشانِ علی نیست
عاشق او هم شدن، به برکت مولاست
بر سر هر سفره‌ای که، نان علی نیست

کرب و بلا را به ما، هوای نجف داد
راه حرم جز از آستان علی نیست
جز حسنینِ علی، هیچ دو خورشید
لایق جلوه، در آسمان علی نیست
کرب و بلا گفت که هیچ نیارزد 
شکل نمازی که با، اذان علی نیست

فاطمه گفتا بگو، با دلِ آگاه
اشهد انّ علی، علی ولیّ الله

خانه خرابیم اگر، خراب حسینیم
شُکر، دعاهای مستجاب حسینیم
فاطمه ما را به نام کوچکمان خواند
گفت بیایید، انتخاب حسینیم
قوّتِ این مِی، اگرچه هستیِ ما بُرد
جرعهٔ لاجرعهٔ، شراب حسینیم

خانهٔ ما کربلاست، شارعُ العباس
معتکف بارگاه باب حسینیم
با ملکُ الموت، هم که کار نداریم
فاطمه فرموده در حساب حسینیم

لطف حرم، شامل کبوتر ماشد
مادر سادات با تو،  مادر ما شد 

زخمی لب تشنه، در برابر زینب
آه که کشتی مرا، برادر زینب
تیغ و سنان تا نشست، بر تن زخمیت
خاک دو عالم نشست، بر سر زینب
داد زدی، بس‌ که روی سینه‌ی اکبر
حنجر تو خون شده است و حنجر زینب
روبه یتیمان، نگاه آخر تو بود
رو به شریعه، نگاه آخر زینب
آمده پایین پای جسم تو خواهر
آمده بالا سرِتو، مادر زینب

جُون تو هستم، که غیر آه ندارد
خواجه مگر بندهٔ سیاه ندارد
روضه نمی‌خواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
جایی برای بوسهٔ خواهر ندارد
یک جای سالم در همه پیکر ندارد

من بی‌ وضو، موی تو را شانه نکردم
حالا به دنبال سرت باید بگردم

قربون صدا زدنت، خیلی بی‌هوا زدنت
حالا روی چادرمه، خاکِ دست و پا زدنت

ما که باشیم، غم و غصه‌ی او را بخوریم
بی گمان زینب کبراست، فقط غم‌خوارش