نمایش جزئیات

روضه و توسل به حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده شب چهارم ماه مبارک رمضان به نفسِ کربلایی حسین طاهری

روضه و توسل به حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده  شب چهارم ماه مبارک رمضان به نفسِ کربلایی حسین طاهری

زینب داره میگه :

اندَر سریرِ ناز چو خوش آرمیده‌ای 
شادی از آنکه رأسِ حسین را بُریده‌ای 

مسرور و شاد و خُرَّم و خندان به روی تخت 
بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده‌ای

*من دختر علیَ‌م، همین که من اینجا وایسادم یعنی دنیا خراب شده ..به خدا یه بار اشعث جلو بابام اسم منو آورد فقط اشعث جلو مولا گفت: زینب...مولا ذوالفقار کشید گفت نبینم دیگه اسم دختر منو بیاری.. من دختر علیَ‌م، سایه‌ی منم کسی ندیده بود، حالا منو اینجا وایسوندی نامرد ...*

جا داده‌ای به پرده زنانِ خود ای لَعین 
خُرَّم دلی که پرده‌ی ایمان دَریده‌ای 

*میگن زنِ یزید از خواب بلند شد، دید سر و صدا میاد ..با همون حال بلند شد اومد واردِ مجلس شد، یزید تا دید ناموسش اومده، عباش رو درآورد رو سرِ زنش انداخت دید صدایِ همه بلند شد آی نامرد این ناموسِ توعه عبا رو سرش انداختی، اینا ناموس پیغمبرن ..نانجیب از تمامِ کاخ یه جایی رو انتخاب کرده بود از هر کجایِ این مجلس نیاز نبود کسی بلند شه همه نگاه می کردن...*

من ایستاده بر سرِ پا و کسی نگفت 
بنشین که روی خارِ مُغیلان دَویده‌ای 

گَه بر فروش حُکم کنی، گَه به قتلِ ما 
ظالم مگر تو آلِ علی را خریده‌ای؟! 

«حسین ...»

تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت 
الهی می‌مُردم نمی‌دیدم اینقدر جسارت 
یا مظلوم ...

به صحرا سپردم که با خاک بپوشونه داداش تَنت رو 
بمیرم که بردن جلو چشمِ من پیرهَنت رو 
واویلا ...

*داداش می‌خوام یه ذره برات روضه بخونم *

به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم 
نبودی شکستن سَرم رو یا مظلوم