نمایش جزئیات

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم ماه مبارک رمضان به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم ماه مبارک رمضان به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

یک آسمان حیران تو ای ماه‌پاره
 بابای تو عرش خدا را گوشواره

 از کودکی با کربلایی‌ها نشستی
 بودی عسل نوشِ وصال از گاهواره

 ابن الکریمی، آبروداری، بزرگی 
صدها گره وا می‌کنی با یک اشاره

 حق دارد این لشگر اگر لکنت بگیرد
 شیری ندیده با چنین قد و قواره 

با گریه‌ات قلب عمو را آب کردی
کمتر بریز از گوشهٔ پلکت ستاره

*از یه طرف ابی عبدالله داره جنگش رو می بینه میگه: لا حول و لا قوة الا بالله
از یه طرف استاد رزمش اباالفضل ایستاده میگه : ماشاءالله..یه مرتبه ابی عبدالله نگاه کرد دید صحنه جنگ شلوغ شد دور آقا زاده ی امام حسن رو گرفتند .همه از هر طرف دارند سنگش میزنند ..تا رو زمین افتاد نانجیبا با اسب روی قاسم ....*

 پامی‌کشیدی بر زمین و رفته رفته 
می‌شد به روی شاه بسته راهِ چاره

 آهسته آهسته تن تو نرم می‌شد
 با نعل‌های کهنهٔ چندین سواره 

گفت عموجان!
هر چه آمد به سر من به فدای سر تو
نه! به فدای سر گیسوی علی اصغر تو

خم شدی تا که مرا تنگ در آغوش کشی 
قد کشیدم که دگر خم نشود پیکر تو

 نذر کردم همۀ دشت پر از من بشود
 تا ببینی شده‌ام مثل علی اکبر تو

 غیرتم کُشت مرا تا که نبیند چشمم 
به تنش رختِ اسارت بکند خواهر تو

*دیدند ابی عبدالله خودش رو با عجله رسوند.دید نانجیب نشسته بالا سر قاسم، موهای قاسم رو در دست گرفته میخواد سر از تن آقازادهٔ امام حسن جداکنه ..چنان ابی عبدالله شمشیر رو حواله کرد دست یک نانجیب قطع شد، صدای نحسش بلند شد قومش میخواستند به دادش برسند، برای اینکه نجاتش بدهند همه با اسب اومدند.. یه وقت زیر دست و پای اسبها صدای قاسم بلند شد : عمو حسین..*