نمایش جزئیات

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم ماه مبارک رمضان به نفسِ کربلایی حسین طاهری

روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم ماه مبارک رمضان به نفسِ کربلایی حسین طاهری

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب‌های مناجات حسن می‌افتم
می‌وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه تو،
نه کلاهخودی و نه یک زرهی نه سپری
ای عزیزم

*زرنگ باشیم بعضی موقع ها امشب همه سر یه سفره توسل به پدر این آقازاده می‌کنند، شما برید دامن مادرشو بگیرید.بگو لحظه آخر شما دیدی جوونت میرفت، امشب برای جوونی ما یه کاری کن.
آی مادر قاسم بن الحسن...*

من از آنجا که به موساییت ایمان دارم
میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

*کجا داری میری عمو بیچاره شده..*

قاسمم را به روی زین بگذارم عباسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

دختر من که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

اصلا این آقازاده عمه شو دست بسته ندیده.آخه باباش یه عمر گفته بود براش درد ناموس یعنی چی...لحظه آخر که می‌رفت میدون، میگفت بابا دارم میرم، اگه تو نتونستی جلو سیلی رو بگیری، من میرم عمه م اسیر نشه بابا....لالایی باباش این بود،آی مادرم ای وای....یه عمر بچه اینطور بزرگ شده ها..*

تو خودت قاسمی و سرزده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بندبند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم
وای عجب دردسری وای عجب دردسری

*این بدن طوری شد می‌گفت: مادر..حالا چجوری ببرمت خونه؟ ‌.به خدا ابی عبدالله بالای بدن می‌گفت: چیکار کنم من چطوری تو رو ببرم خیمه ها؟! امام حسن هم تو کوچه ها می‌گفت خونه مون این طرفه کجا میری بیا بیا. بابای این آقا هی نیمه شب از خواب بلند میشد هی داد میزد نزن مادرمو*

تنگ غروبه تنگ غروبه
از کوچه تا خونه حسن سینه میکوبه

 ای داد بیداد ای داد بیداد
گوشواره تو گوشش شکست پیش من افتاد

آتیش به جونم میزنه تا از فدک دم میزنه
ببین چه جوری بی حیا سیلی محکم میزنه

*وای مادرم، مثل امام حسن باید بگید
وااای مادرم..*