نمایش جزئیات

زمزمه و توسل با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب چهاردهم به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

زمزمه و توسل با خدا ویژهٔ ماه مبارک رمضان اجرا شده شب چهاردهم به نفسِ حاج‌ محمد رضا طاهری

توی این دنیا غریب و آشنا فایده نداشت
رو به هر کسی زدم غیرخدا فایده نداشت

توی دنیا هر کسی از یه عیب من با خبره
دیگه حرف دل من برای اون بی اثره

تا اجل نیومده شکر خدا بیدار شدم
نم نمای آخره دوباره دست به کار شدم

با دل شکسته امشب رو به قاضی می کنم
دیگه هر جوری شده خدا رو راضی می کنم

با تموم بدی هام و هر چی که هستم بدونید
آی جماعت به خدا،خداپرستم بدونید

اون خدایی که از آتیش دلم با خبره
گفته از هر چی گناهه با یه توبه میگذره

اون خدایی که فقط به ظاهرم نیگا نکرد
پیش چشم دیگران رازمو برملا نکرد

اون خدایی که دل گناهکارارَم میبره
از تموم مادرای دنیا مهربون تره

اون خدایی که هوای رو سیاها رو داره
بد و خوب نداره وقتی داره بارون می باره

اون خدایی که نخواسته، خیلی حاجتامو داد
تا غضب می کنه دست رحمتش جلو میاد

اون خدایی که همیشه عاشق چشم تره
آبروی من و امثال من و نمی بره

اون خدایی که با من هرجوری بوده راه اومد
تو بزنگاهِ زدن باز دوباره کوتاه اومد

اون خدایی که تو دعوت، منو جا نمیذاره
توی مهمونی بدیامو به روم نمیاره

اون خدایی که تموم درا رو وا می کنه
همه عیبا رو می پوشونه و حاشا می کنه

اون خدایی که دلای مهمونا رو زنده کرد
تو دلم یاد امام و شهدا رو زنده کرد

اون خدایی که تو سختیا مواظب منه
دست رد به سینه ی گنهکارا نمی زنه

اون خدایی که منو میشناسه بهتر از خودم
که خودش خوب می دونه بدجوری عاشقش شدم

اون خدایی که به جای شعله های بی امان
آتیشم زده با عشق مهدی صاحب زمان

کاری کرده با دلم که دارم آتیش می گیرم
کاری کرده دارم از دوری آقام می میرم

بارالها اومدم با بار سنگین گناه
من و این اشک پشیمونی و این آتیش آه

دیگه از محبتت خیلی خجالت می کشم
زیر بار محنتت خیلی خجالت می کشم

بهترین لطف تو بوده اعتقادم به حسین
عاشق دلم شدی، دلی که دادم به حسین

راه راضی کردن خدا رو من خوب می دونم
برای قبولی توبه یه روضه می خونم

یکی بود، یکی نبود، همه با هیزم اومدن
توی شهر مدینه یه خونه رو آتیش زدن

دارم آتیش می گیرم به یاد شهر مدینه
الهی هیچ پسری مادر زخمی نبینه

معنی تازه ای داره یکی بود یکی نبود
مادر اومد و پسر گم‌سده تو آتیش و دود

مثل زهرا هیچ کسی فدایی مولا نشد
مادر افتاد رو زمین اما پسر، پیدا نشد...

یکی بود یکی نبود برا حسین کاری کنه
یکی بود یکی نبود اربابمو یاری کنه

دلی که سوخته برای خیمه ها نسوزونی
دلی که گم شده توی کربلا نسوزونی

دارم آتیش می گیرم به یاد دشت کربلا
خیمه ها و بوته ها و دامنای بچه ها

«حسییین....»