نمایش جزئیات
روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده شب شانزدهم ماه مبارک رمضان به نفسِ حاج محمد رضا طاهری

*تا حالا برا هممون اتفاق افتاده اگر جایی اتفاق بدی برامون بیفته از اون خیابون، کوچه، از اون محل هر موقع رد بشین تا قیامت اون لحظه از ذهن ما بیرون نمیره .. از تو کوچه که رد می شد می گفت باز هم... همه زیر بغلاشو میگرفتند..
چی شد چرا دوباره نشستی؟ آقاجان میگفت:*
باز هم خاطراتم همگی زنده شدند
راه من باز بر آن کوچهٔ غم ها افتاد
*امام صادق علیه السلام فرموده:برا روضه مادر ما بلند بلند گریه کنید. اینو می گم یه وقتی کسی حواسش پرت نباشه حتی اگه می تونی اداشو دربیاری، دربیار چون هیچکی برا مادر نمی تونست بلند گریه کنه تا می آمدند داد بزنن مولا می گفت: جانِ من آروم گریه کنید. امام حسن آستین به دهن میگرفت هی نیمه شب از خواب بلند می شد می گفت مادرمو نزن..*
«مگه یادم میره من بودم و یه گل پرپر »
یاد آن کوچه که با مادر خود می رفتم
به سرم سایه ای از غربت بابا افتاد
کوچه بن بست شد و در دل آن وانفسا
چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد
آن چنان زد که ره خانه خود گم کردیم
آن چنان زد که رخساره ی گل جا افتاد
*هی مولا می گفت زهرا جانم !چرا روتو از من میگیری؟ امام حسن صداش بلند میشد فقط من می دونم.. یه روضه خونی می گفت: فضه نه از سر بی معرفتی نه.. گفت چند روزی برم که طاقت دیدن اشک هاشون رو ندارم. مولا دید که فضه بار و بندیل بسته داره میره سپرده به خادمه های دیگه فرمود: فضه تو دیگه داری کجا میری؟ تو این مدینه مگه نمی بینی جواب سلام منم نمیدن تو یادگار فاطمه ای برا من تو یه لحظه ای با فاطمه بودی منم نبودم. گفت: آقاجان! هر کاری می کنم دیگه دلم آروم نمیشه به خدا ..همه به من میگن بچه کوچیک تر رو آروم کنی سخت تره اما به خدا من هم زینب و آروم کردم دیگه گریه نمی کنه مراعات میکنه هم حسین آروم شده همه اهل خانه آرام شدن.. اما می بینم باز حسن نصف شب از خواب بلند میشه هی فریاد میزنه. میگم خواب بد دیدی قربونت برم؟ میگه حالا میتونم حرف بزنم ..فضه تو کوچه نبودی مادرمو جلو من زدند. مادرم گفت حسن جان! این راز بین من و تو بمونه...*
یا رب نصیب هیچ غریبی دگر مکن
داغی که گیسوان حسن را سفید کرد
*من میگم این که اون روضه رو امام حسن دید جای خود اما این که این راز و نگه داشت امام حسن رو پیر کرد. امیر المومنین لحظه غسل بی بی هی تا قبل به همه می گفت آروم آروم گریه کنید زهرای من وصیت کرده کسی متوجه نشه اما دیدن یه لحظه دست از غسل کشید. سرگذاشت رو دیوار آی فاطمه... داره بلند بلند گریه می کنه.. دیدن صدا امام حسن بلند شد. گفت: الان فهمید من برا چی داد می زدم نصف شبا هی دست بابا رو میگرفت می برد تو کوچه های مدینه میگفت: این رد خون رو، رو دیوار می بینی بابا؟!...*
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه میزد
گردیده بود همدست قنفذ با مغیره
این با غلاف شمشیر او با تازیانه میزد
« وای مادرم مادرم مادرم..»
برچسب ها
- متن روضه امام حسن مجتبی (ع)
- محمدرضا طاهری
- محمد رضا طاهری
- باب الحرم
- مناجات
- متن
- توسل
- مداحی
- آموزش مداحی
- دانلود مداحی
- متن روضه
- طاهری
- حاج محمدرضا طاهری
- کریم اهل بیت
- اشعار
- جانسوز
- متن شعر
- اشعار مذهبی
- شعر مذهبی
- اشعار مناجاتی
- ماه مبارک رمضان
- روضه و توسل
- متن اشعار
- دانلود مناجات
- امام حسن مجتبی
- امام دوم
- متن روضه برای شهادت امام حسن مجتبی
- متن روضه شهادت امام حسن مجتبی
- متن شعر شهادت امام حسن مجتبی
- کریم آل الله
- متن شعر برای ماه رمضان
- دانلود مداحی شهادت امام حسن مجتبی
- دانلود روضه شهادت امام حسن مجتبی
- متن مناجات با خداوند
- شعر به همراه سبک برای رمضان
- شعر مداحی رمضان
- متن شعر مناجات با خدا در رمضان
- روضه امام حسن طاهری