نمایش جزئیات

روضه وتوسل به حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ استاد کبیری

روضه وتوسل به حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ استاد کبیری

گفت دیدم دختر روی پای عمه اش افتاده،
صدا میزنه عمه جان ببین گوشم دریده اس
عمه جان ببین معجر از سرم کشیدن، فرموده باشد:"عَمَّتُکَ مِثلُک"*

مباد شیعه ی دل خسته سر به زیر شود
زمان زمان ندهد یا که زود دیر نشود

بهشت حضرت زینب پر از کبیر شود
عقیله در وسط دشمنان اسیر شود

و پنجه باز بیوفتد به روی دخترها
فدای حضرت زینب تمام نوکرها

*ای بی بی جان....گفت دیدم از شبش حال زینب خیلی خراب شد، اون شب آخرم نشسته شروع کرد نماز شب خوندن،عبدالله منو بِنشُون میخوام نمازای آخرمو بخونم، شبا اصلا نخوابید اما هی بیهوش میشد دوباره به هوش میومد،این زمانی که گریه کرده بود یه طرف، شب آخر یه طرف اینقدر گریه کرد دم به دم بیهوش میشد.طلوع فجر که زده شد آفتاب که در اومد صدا زد عبدالله: دستور بده بستر منو ببرن تو حیاط پهن کنند، آفتاب به حیاط تابیده بود،بردن زیر یه درختی بسترو پهن کردن،زیر بغلاشو گرفتن آروم آروم، این چشمایی که دیگه سویی نداشت دیگه تار میدید نگاه کرد دید بسترش زیر سایه اس، صدا زد عبدالله: بستر منو زیر تیغ آفتاب بندازید،عرضه داشتن بی بی جان،شما حالت مساعد نیست همین طوری تب داری.بابا کسی که تب داره یه کاری میکنن بدن حرارتش بیوفته، اینقدر اصرار کردن قبول نکرد گفتن آخه چرا بی بی جان؟فرموده باشد:خودم دیدم حسینم زیر آفتاب گرم کربلا صورت مبارکش پوست انداخته بود،حسین من سه روز نه آب خورد نه غذا خورد. خودم دیدم لب های مبارکش اینقدر پوست انداخت به کبودی میزد.عبدالله  خودم دیدم صدای حسینم دیگه درنمی اومد، عبدالله یه وقت زیر تیغ آفتاب دیدم حسینمو دوره کردن. عبدالله یه وقت چشم باز کردم دیدم..

سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب

*اما عبدالله سر حسینمو به روی نیزه دیدم.....*